در چنين عصر و زماني كه مردم باتقوا و فضيلت بسر مي بردند يعني در سال 1343 در روستاي بنستان يكي از از طايفه سادات محمودي در يكي از خانواده هاي ديني مذهبي پسري به دنيا آمد.
نام شهید : علی ضامن

نام پدر : سیدعلی

تاریخ تولد : 1346

محل تولد : روستای بنستان

تاریخ شهادت : 62/9/15

محل شهادت : بوکان

زیارتگاه : روستای بنستان


زندگینامه

بسمه تعالی

خورشيد در پشت كوههاي مغرب پرده سفيد خود را جمع ميكرد چشم ستارگان در آسمان نيلگون چهره تمام افراد را جلوه مي كرد و شمع سوزان زندگي تاريكي را به پشت سر مي گذاشت و عابرين با ورع و بقولاً از خواب شيرين خود بپا خواستند و ثناگويان و نيايش كنان با خداي عزوجل راز و نياز مي كردند در چنين عصر و زماني كه مردم باتقوا و فضيلت بسر مي بردند يعني در سال 1343 در روستاي بنستان يكي از از طايفه سادات محمودي در يكي از خانواده هاي ديني مذهبي پسري به دنيا آمد بعد از حمد و ثناي پروردگار و سرور و شادي مادر اين نوزاد را اسم بزرگوار موسي علي (ع)را بر ايشان نام گذاري كردند و به وي علي ضامن مي گفتند تمام مردم اين روستا بخصوص اين كودك در خانواده اي كه شب و روز را در فقر بسر مي بردند زندگي مي كردند و در دامان پرمهر مادر ديني و مذهبي پرورش مي يافت دوران طفوليت سپري شد و دوران شش سالگي فرا رسيد و پدر و مادر در مقابل فرزند خويش وظيفه خود را به جا آوردند و اين فرزند عزيزشان را روانه مدرسه كردند در اين دوران معلم نقش بزرگي در پرورش كودك داشت كه نسبت به وظيقه خويش عمل كرد و همچنين اين پسر عكس العمل خوبي در مقابل سختيها و مشكلات با هزار فقر و بدبختي و درآمد ناچيز پدر و مادر كه هر كدام طبق رسومات محل شغل معيني داشتند مخارج تحصيل فرزندش را تهيه مي كردند سالهاي اوليه تحصيل شروع و يكي دو سال به اين صورت مي گذراند اما نقش پاك دامني و متقي در چهره او نمايان مي گرديد كم كم كار به جايي رسيد كه اين پسر خود در پيشبرد احكام ديني وظيفه خويش را كاملاً تشخيص مي داد و پدر و مادرش يادآوري مي نمود دوران ابتدايي كودك تمام شد اما مهر و محبت تقوا و ورع در چهره اين پسر مشاهده مي شد مرحله دوم فعاليت عمومي شروع شد در يكي از مدرسه هاي راهنمايي كه در چند كيلومتري محل تولد ايشان بود ثبت نام كرد ولي درآمد خانواده كم بود به جايي رسيد كه حتي مخارج باقيمانده افراد خانواده را بندرت آماده مي نمود.در اين زمان بود كه اين پسر با شكست سطح فكري و دوران  تحصيل او به رشد به هر صورت بود سال اول راهنمايي را طي كرد باز هم فقر  و نداري چنان به اين خانواده فشار مي آورد كه مجبور به ترك تحصيل نمود با اين وجود هم تقوا و پرهيزگاري را پيشه خود مي ساخت و هر لحظه به مسائل زندگي و مشكلات آن بحث و گفتگوي مي كرد كم كم رشد فكري آن به جايي رسيد كه از مسائل خارجي هم آگاهي پيدا كرد و در اين عصر و زمان بود كه جنگ تحميلي به دست جنايتكاران شرق و غرب در ايران شروع بخرابي كرد ايشان در اين ميان هم زمينه را خالي نگذاشت و شروع به راهپيمايي و دادن شعارهاي كوبنده نمود تمام مرزهاي جنگي ايران به فعاليت خويش ادامه داشت كه راه حق هر يك از گوشه و كناري از مملكت روانه جبهه مي شدند .كم كم تبليغات ديني و مذهبي در سرتاسر ايران و جهان شروع به فعاليت نمود و هر فرد مسلماني وظيفه داشت كه عكس العملي بخود نشان دهند باز هم ايشان كنجكاوي نمود و با سرگروهي از طرف سپاه به اين نهاد پيوست داوطلبانه و عاشقانه روانه جبهه گرديد بعد از سه ماه فعاليت در جبهه مشغول انجام وظيفه گرديد دوران بسيجي ايشان به پايان رسيد اما شب و روز چنان عشق شهادت بر چهره ايشان نمايان بود كه خود پدر و مادر و خانواده را در اين راه راهنمايي مي كرد با همه فعاليت و كنجكاوي اين دوران را هم پشت سر گذاشت كم كم به جايي رسيد كه از طرف پاسگاه هاي محل شناخته شد و ايشان با عشق و علاقه خود را معرفي و دفترچه آماده بخدمت خود را در مدت كوتاهي اعزامي سربازي و انجام وظيفه گرديد دوران آموزشي خود را در پادگان كازرون طي نمود و مرخصي ايشان بعد از چهار ماه صادر گرديد و ايشان به محل بازگشت يكي از دوستان و رفقاي او و همچنين پدر ومادرش به استقبال او رفتند و با ايشان گفتگو نمودند.ضمن اظهار تشكر او از تمام برادران و پدر و مادر درباره شهادت و مقام شهيد براي ايشان تعريف مي كرد و با خود زير لب زمزمه ميكرد كه خداوندا شهادت را نصيب ما بگردان دوران مرخصي ايشان تمام و ضمن خداحافظي با همه اقوام و خانواده به محل خدمت خود برگشت طولي نكشيد كه ايشان در كازرون ؟و به مناطق شيراز –اصفهان-تهران-پخش شدند و ايشان داوطلبانه به كردستان رفت اما پدر و مادر خويش به وضع فرزندشان راضيند .بعد از مدتي در اين منطقه حساس خدمت مي كرد چند روزي مرخصي برايش صادر كردند و ايشان با يكي از همكاران خود كه اهل يك روستا بودند بازگشتند در اين ايام بود كه همه مردم و خويشاوندان دور و نزديك را ملاقات مي كرد و به هر كدام بشارت شهادت خويش را اعلام مي كرد و به هر صورتي بود اين چند روز هم تمام شد و با تمام افراد خانواده پدر و مادر خداحافظي نهايي را نمود و به كردستان محل خدمت خود برگشت اما پدر و مادري كه با اين مشكلات و محروميت چنين فرزندي را تحويل جامعه دادند بايد به نوبه خويش از ايشان تشكر نمود بالاخره ديري نگذشت كه در سنگر خويش بدست جنايتكاران كردنشين به درجه رفيع شهادت كه آرزوي قلبي او بود نايل گرديد از خداوند متعال خواهانم كه وي را در بهشت برين و همجوار با ائمه اطهار (ع)گرداند. شهادت ايشان را به خانواده و بازماندگان خويش تبريك و تسليت عرض مي نمائيم .                                                                                   

منبع: بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده