شهدای بهمن
مقداري ميوه برداشتيم ايشان برنداشت به ايشان گفتم چرا نمي خوري گفت اين دوميوه سهمیه مرا بگيروبخور ومن اصلاً حوصله خوردن ميوه را ندارم.


نام شهید: بخشعلي

نام پدر: کبوتر

تاریخ تولد:1341

محل تولد: سادات محمودی

تاریخ شهادت:65/11/4

محل شهادت: شلمچه

زیارتگاه :  روستای سادات محمودی

 

خاطره

بنده محمدحسن زكيا   همسنگر و عمو زاده شهيد بخشعلي فضائيلي هستم.

خاطره اي از شهيد فضائيلي درجبهه جنگ دارم.باهم ديگر عازم جبهه شده بوديم.كه ايشان به علت اينكه تك فرزند بود وهمچنين  پدر ايشان به هزاراميد و آرزو برايش مراسم عروسي و ازدواج گرفته بود تا ثمره ازدواجش را ببيند.ايشان يك دختر داشت ما به او مي گفتيم توكه تك فرزند هستي و دلاوري يك فرزند دختر.پس بهتراست  كه با ما نيايي و از اعزام  منصرف شوي.جنگ هم شوخي بردار نيست و بهتراست كه تونيايي ايشان مي گفتند مگر جنگ تك فرزند و بي فرزند مي شناسد جنگ كه اين حرفها را نمي شناسد. اصلاًچون زمان جنگ است بايد دفاع كرد. بايد اين مسائل را بحساب نياوريم.بجنگيم و دفاع كنيم. در كربلاي 5 بوديم كه به ايشان گفتيم برگرديم.ايشان گفت: ما با هم درجنگ هستيم واصلاً راه بازگشتي نيست بايد بمانيم و بطورجدي بجنگيم.خلاصه در عمليات باهم بوديم درقبل از عمليات به يك صلواتي از تيپ اصفانيها گذر كرديم.مقداري ميوه برداشتيم ايشان برنداشت به ايشان گفتم چرا نمي خوري  گفت اين دوميوه سهمیه مرا بگيروبخور ومن اصلاً حوصله خوردن ميوه را ندارم. اصلاًحالش دگرگون شده بود آن بخشعلي سابق نبود قسمتي كه جلو رفتيم ـ و از هم فاصله گرفتيم ناگهان صداي انفجار خمپاره اي را شنيدم.چنان به پشت شهيد اصابت كرده بود كه دشمن هم اجازه نداد كه جنازة ايشان رابه عقب بياوريم. تا زمانيكه برگشتيم البته ما ديديم كه ايشان افتاده بود و ما را تشويق به جلو رفتن ميكردـ بهرحال نتوانستيم ايشان را  به عقب بياوريم ـ ايشان مدت 10 سال مفقود بود و جنازة ايشان در منطقه تحت تسلط عراقيها ماند بعد ازشهادت شهيد من ميوه ها را نگاه ميكردم و گريه ميكردم. و هر وقت بياد صلواتي ها مي افتم و خاطره شهيد و آن دو عدد ميوه برايم تداعي مي شود.

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده