شهدای اردیبهشت
من خداي را شكر مي كنم كه چند روزي از اين عمرم باقي مانده است و توانستم وقت را غنيمت شمارم و به اسلام خدمت كنم .


نام شهید: آغاجان  

نام پدر: نجات

تاریخ تولد: 1336

محل تولد: روستای گچی

تاریخ شهادت:66/2/4

محل شهادت: غرب کشور

زیارتگاه : روستای گچی

 

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحيم

ولاتحسبن الذين قتلوا في سبل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون

مپنداريد آنهايي كه در اه خدا كشته مي شوند مرده اند ، بلكه زنده اند و در رضوان الهي روزي مي خورند و فرشتگان الهي نگهبان آنها هستند .

آيه فوق كه در اول وصيت نامه خودم تلاوت شده است چون از زبان همه شهدا گذشت دوست دارم از زبان بنده هم بگذرد و من دوست دارم آنچه از زبان شهدا ذكر شده در اين وصيت نامه بنويسم .

با سلام و درود فراوان به روان پاك شهداي اسلام از صدر اسلام گرفته تا كربلاي خونين ايران و با سلام و درود فراوان بر مهدي موعود و نايب برحقش بت شكن زمان امام امت و با سلام و درود فراوان بر آنهايي كه از اوايل جنگ مجروح شده اند و حالا معلولند و دوست دارند در عملياتها شركت كنند ولي عضوي از بدن ناقص دارند و همچنين سلام بنده بر آنهايي كه اوايل جنگ اسير گشته اند و در گوشه زندانهاي بغداد منتظر رزمندگان و بازگشايي زندان نشسته اند وصيت نامه خود را شروع مي كنم .

بنده طبق وظيفه اي كه داشتم به نداي هل من ناصر حسين زمان لبيك گفتم و به جبهه حق عليه باطل نائل گشتم تا از اسلام و قوانين الهي حفاظت كنم و نگذارم اين كوردلان كه پيامبران و امامان بزرگوار ما را خوار و ذليل كرده اند و نگذاشته اند آنها وظيفه خود را به آن طوري كه شايد و بايد انجام دهند از صحنه روزگار رهانده و نابودشان نماييم . من خداي را شكر مي كنم كه چند روزي از اين عمرم باقي مانده است و توانستم وقت را غنيمت شمارم و به اسلام خدمت كنم و هان اي مردم وقت را غنيمت شماريد و اين نعمت الهي را محافظ باشيد و سعي كنيد چند روزي كه در اين دنياي فاني زنده هستند اعمال نيكو انجام دهيد و خدمت كنيد به اين اسلام كه تمام کشورهای  شرق و غرب براي نابود كردن اين انقلاب به پا خاسته اند . من مي دانم لياقت شهيد شدن را ندارم افرادي همانند پناهي ها   لياقت و سعادت داشته اند كه جان خود را در راه اسلام و خدا فدا كرده اند و به معشوق خود رسيدند و اگر خدا عنايتي كرد و من شهيد شدم براي بنده ناراحت نباشيد و گريه و زاري نكنيد چونكه اين راه را خودم انتخاب كردم و هيچ جبر و زوري در آن نيست . بنده حبيب بن مظاهر زمانم و كسي نيستم كه بگذارم دشمنان اسلام كوچكترين خللي به اين انقلاب وارد آورند بنده از لحظه اي كه اين انقلاب الهي در ايران بنياد شده است احساس مسئوليت كردم و وظيفه خود را انجام داده ام و خدا را شكر مي كنم كه كسي نيستم كه در رختخواب بطور طبيعي و عادي بميرم . چند كلمه اي وصيت با خانواده ام و برادران و ديگر قوم و خويشانم : همسر عزيزم اميدوارم كه اگر بنده شهيد شدم زني پايدار و همانند ديگر زنان شجاع و دلير باشي و فرزندان كوچكم را نگهداري كني و نگذاري آنها غم وغصه اي داشته باشند و فرزندان را طوري تربيت كن كه پسران در آينده بتوانند انتقام بنده را بگيرند و اميدوارم كه اين پسران طوري تربيت شوند كه علي اكبر زمان باشند و دخترم را همچنين تربيت كن و طوري كه حجاب اسلام را رعايت كند و با حجابش مشت محكمي بر قلب دشمنان اسلام و منافقان كوردل بزنند . برادران عزيزم قايدعلي و محمد و علي فرمان را با اهل خانواده سلام مي رسانم و اميدوارم كه اگر از بنده ناراحتي و يا نگراني ديده ايد به بزرگواري خودتان بنده را ببخشيد و حلالم كنيد و وصيتي دارم به شما كه مواظب خانواده ام باشيد و گرفتاريهاي آنها را رفع كنيد . برادران عزيزم نگذاريد كه فرزندانم كوچكترين ناراحتي ببينند و گرفتاريهاي آنان را برطرف كنيد . كليه قوم و خويشان از كوچك و بزرگ و تمام اهالي روستاي گچي را سلام مي رسانم و اگر از بنده بدي و يا ناراحتي ديده ايد به بزرگواري خودتان بنده را ببخشيد و حلالم كنيد . از برادران روستاي گچي مي خواهم سنگرم را پر كنيد و اگر شهيد شدم قبرم را در گلزار شهدا بگذاريد . والسلام

آقاجان عظيم زاده      تاريخ: 18/12/65

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده