مختصری از زندگینامه شهید سالار روشن بخت
سالار می گفت: كه من بايد زمستان فصل درس خواندن و درسم را بخوانم و تابستان فصل جبهه و جنگ مي باشد وي اين كار را كرد .


نام شهید: سالار

نام پدر: کهزاد

تاریخ تولد: 1345

محل تولد: روستای ده انار

تاریخ شهادت: 66/2/3

محل شهادت: سردشت

زیارتگاه : روستای ده انار

 

زندگینامه

بسمه تعالي

الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة

آنان كه گرويدند و هجرت كردند و جهاد كردند در راه خدا با مالهايشان و جانهايشان بزرگترين مرتبه را نزد خدا دارند .

در مورخه 45/2/5 در خانواده اي مذهبي و مستضعف در يكي از روستاهاي طيبي سردسير به نام روستاي ده انار و از دامن پاك مادري فرزندي پاك به دنيا آمد كه براثر مهر و علاقه اي كه به اهل بيت عصمت و طهارت داشتند نام ايشان را به ياد سرور شهيدان سالار گذاشتند و اين فرزند در سال 1351خود را آماده درس خواندن كرد و دوره ابتدايي را در همان روستاي خود كه روستاي ده انار مي باشد گذراند ولي در سال پنجم به علت فقر اقتصادي و مشكلات زندگي خود حدود يك ماه درس خواندن را ترك كرد ولي چون رب العالمين مي خواست كه با كوله باري از علم و دانش باشد كه در راه حقيقت فدا شود باز درس را از سر گرفت و ادامه داد تا اينكه بتواند مقصد و هدف را آگاهانه و معجزانه انتخاب كند وقتي كه دوره ابتدايي تمام شد بعلت نبودن مدرسه راهنمايي در روستاي خود در مدرسه راهنمايي سيد مصطفي خميني جاورده آمد و دوره راهنمايي را با موفقيت كامل به پايان رساند

 دوره دبيرستان براي اين شهيد دوره عشق و معراج است اين شهيد چون درس زبده اي داشت در رشته تجربي نشست و تا وسط سال يعني بهمن ماه سال 1362 درس خواندن را ادامه داد ولي در وسط سال عشق الهي و رهبر و جبهه هاي نور به سر او زد و او در تاريخ 62/11/14 عازم جبهه هاي نور عليه باطل شد و اين مأموريت را در غرب كشور در قصر شيرين به پايان رسانيد و بعد از بازگشت از جبهه شروع به درس خواندن كرد و درس آن سال را با موفقيت كامل تمام كرد و وارد سال دوم تجربي شد

  سالار گفت : كه من بايد زمستان فصل درس خواندن و درسم را بخوانم و تابستان فصل جبهه و جنگ مي باشد وي اين كار را كرد و در خرداد ماه با معدلي خوب قبول شد و عازم جبهه هاي نور عليه ظلمت شد وي اين تابستان را كلاً در جبهه هاي كردستان به پايان رسانيد و اول مهرماه از جبهه بازگشت و شروع به درس خواندن در سال سوم تجربي كرد و تا وسط سال خواند ولي با توجه به عشق و علاقه اي كه به رهبر كبير انقلاب داشت سخن مبارك امام را يادآور كرد ايشان را همچون درختي جنبانيد و گفت وقتي حضرت امام فرمودند جنگ بر همه چيز مقدم است ديگر تكليفي براي بنده حقير نمانده است .

در تاريخ 64/11/28 همراه با راهيان كربلاي 2 راهي جبهه حق شد و اين مأموريت را در منطقه عملياتي والفجر 8 به پايان رسانيد و پس از بازگشت شروع به درس خواندن كرد و با موفقيت كامل به سال چهارم تجربي وارد شد.

در اين سال تا بهمن ماه 1365 درس را ادامه داد و در تاريخ 65/11/22 با كاروان سپاهيان مهدي (عج) عازم جبهه ها شد و سرانجام در كربلاي 5 در كردستان جان خود را نثار اباعبدالله كرد و بهترين درجه را دريافت كرد ناگفته نماند ايشان اگر روي جلسه كنكور مي نشست حتماً يكي از پذيرفتگان كنكور بود آن هم در رشته هاي عالي ولي او دانشگاه خون و قيام و دانشگاه اباعبدالله الحسين را مقدم بر همه دانشگاهها دانست و سرانجام در آن دانشگاه پذيرفته شد .

روحش شاد و راهش پررهرو باشد .

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده