از سنگر خون طلايه داران رفتند / بر قافله بان بگو سواران رفتند
پس اى مسلمانان متوجه باشيد و فريب كوردلان را نخوريد و مبادا در راه گمراهى كه دارند شما را شريك كنند .


نام شهید: لطف الله

نام پدر:  منصور

تاریخ تولد:1346

محل تولد: چهارمه

تاریخ شهادت: 68/3/10

محل شهادت: کوشک

زیارتگاه : روستای چهارمه

 

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحيم

ربنا آتنا سمعنا مناديا ينادى للايمان ان آمنو بربكم فامنا . . . .

خداوندا چون شنديم كه آن ندا دهنده (امام خمينى رضوان الله تعالى عليه ) زمان ندا سرداد كه ايمان بياوريد پس ايمان آورديم و فرمان اور ا لبيك گفتيم و بحق كه فرمان امام ، فرمان خداست . خداوندا تو را سپاس مى گويم كه بر ما منت نهادى و در عصرى آفريدى كه يكى از بهترين و شايسته ترين انسانهايت ما را به راهت فراخواند و نداى انسانيت نه اسبابيت شهادت نه ترسيدن و بندگى نهايت نه واماندن در كوره راه گمراهى آموخت .

خداوندا خود مى دانى كه قلبم چگونه بياد امامم و رهبرم مى تپد و خود مى دانى كه چگونه بياد سخنان گهربارش و فرمانهاى حيات بخش او شب و روز نه من بلكه هر مسلمانى و هر ايرانى حاضر است جانش را بر سر راه او بگذارد .

پروردگارا : ما مى دانيم كه امام شايسته است و واقعا امام است كه مى تواند ما را به سرمنزل مقصود برساند . پس ما را به راهى كه او مى خواهد برود بتوانيم برويم ، زيرا راه امام راه پيغمبر ما و راه امامان ماست ، همان راهى است كه على (ع) رفت كه ارزش داشته باشد جز امام ، كسى كه جوانيش را يا در زندان گذراند و يا در غربت بسر برد ، كسى كه تنها آرزويش پيروزى اسلام و مسلمانان است .

پس اى مسلمانان متوجه باشيد و فريب كوردلان را نخوريد و مبادا در راه گمراهى كه دارند شما را شريك كنند .

اين وصيت نامه را در حالى مى نويسم كه در مهران هستم ، چيز زيادى ندارم بگويم به اين خاطر به جبهه آمدم و جبهه را دوست دارم كه مى دانم جبهه حق است و يقين دارم كه در روبروى ما جبهه باطل است ، و هيچ شكى ندارم . مى دانم كه امام زمان در يكى از سنگرهاى رزمندگان ما سنگر گرفته است و با صدام و صداميان كه دشمن خدا و اسلام هستند مى جنگد .

پس وصيت مى كنم كه اگر شهادت كه مى دانم نصيب من نمى شود شايد خدا بخواهد و بشود از امام اطاعت كنيد و از فرمانهاى او پيروى نمائيد ، تا مبادا كه دشمن زبون سر راست كند و خداى نكرده قلب امام را ناراحت كند .

خداوندا : تو مى دانى كه وقتى به اينجا آمدم با امامم چه پيمانى بستم مى دانى كه بزور خود را وارد اين لباس عزيز كردم تا به جنگ برسم ، چون موقع سربازى به من مى گفتند تو هنوز كوچكى و نمى توانى به سربازى بروى ، اما شوق جبهه آنقدر در دلم بود كه سرانجام آنها را قانع كردم و به سربازى آمدم نه براى اينكه خدمت را بگذرانم براى اينكه به جبهه بيايم ، تا شايد شهادت نصيبم شود ، چون اين بهترين آرزويم است به همين خاطر هم به ارتش نرفتم و در سپاه ثبت نام نمودم .

دوستان و آشنايان و همه كسانى كه حرفهاى مرا مى شنويد بدانيدو آگاه باشيد كه در اين دنيايى كه ابرقدرتها برآن سايه افكنده اند هيچكس بهتر از امام نمى تواند مردم را رهبرى كند ، پس برهمه ما واجب است كه دستورهايش را بدون كمترين سستى بجاى آوريم و اطاعت كنيم . جبهه را پر كنيم و خدا را خون پاك شهيدان را فراموش نكنيم و ما بايد ادامه دهندگان راه شهيدانمان باشيم . خون عزيزانى را بياد بياوريد كه مانند ايوب عزيز در خاكهاى آبادان جارى شد و خون آسيان را كه با هزاران همرزم ديگرش در شلمچه جارى شد .

آيا مى خواهيد اينها و هزاران هزار شهيد ديگر را فراموش كنيد ؟

اگر ما به جبهه نياييم و كوتاهى كنيم خون اين عزيزان را پايمال كرده ايم و خداوند ما را نمى بخشد .

اگر شهيد شدم  به پدر و مادرم سفارش مى كنم كه در غم من گريه نكنند و لباس سياه به تن نكنند و اگر گريه مى كنند فقط به ياد امام حسين (ع) گريه كنند .

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده