نازم آن آموزگاري را كه در يك نصف روز / دانش آموزان عالم را چنين آگاه كند
شهيد شنبه پارسا در سال 1344 در روستاي اسلام آباد (ضرغام آباد) چشم به جهان گشود و در دامن پر مهر و محبت پدر و مادر دوران كودكي خود را پشت سر گذاشت .


نام شهید: شنبه

نام پدر: گلدی

تاریخ تولد: 1344

محل تولد: روستاي اسلام آباد

تاریخ شهادت:64/3/13

محل شهادت: بوکان

زیارتگاه : روستاي اسلام آباد

 

زندگینامه

بسمه تعالي

نازم آن آموزگاري را كه در يك نصف روز            دانش آموزان عالم را چنين آگاه كند

ابتدا قانون آزادي نويسد در جهان                   بعد از آن با خون هفتادو دوتن امضاء كند

با حمد و سپاس خداي بزرگ منان و رحمان معشوق عاشقان دلسوخته ومعبود عابدان از دنيا رهيده و مطلوب طالبان كاوش گري كه بر براق عشق سوارند و در وادي وصل به تكاپويند و معروف عارفاني كه با صفاي دل و تزكيه نفس و آرامش خاطر همواره در پي شناختن او هستند . با درود فراوان بر نبي بزرگ بشريت خورشيد فضاي انسانيت صاحب مجموع مكارم اخلاق و ممدوح روح و اكابر آفاق روشني بخش جهان جهل ، ‌مبشر دنياي نور ،‌نبي اكرمش رسول اعظمش مصطفي محمدش كه مصباح هدايت تمام روندگان طريق خداست و سلام بيكران بر ائمه نور و هدايت و مهديين پرچمداران معرفت شناخت عشق و ايثار زهد و تقوا ، جهاد و پيكار ،‌ديانت و سياست از علي مرتضي تا مهدي بقية الله و همچنين سلامي بر بلنداي طليعه هاي خورشيد ، فراخناي آسمان به وصعت زمين بر موسي دوران و ابراهيم زمان و ‌پرچمدار قيام خونين حق و باطل ، ناخداي كشتي انقلاب ، قلب طوفندة محرومان جهان نائب مهدي،‌مرشد و مراد جوانان حزب الله ، امام امت خميني كبير و تهنيت بر رزمندگان عزم آهنين حماسه آفرينان و زاهدان شب ،‌شيران شرزه روز و پاكباختگان صحنه كارزار و همچنين سلامي و درودي كه در وصف نگنجد و قلم و قاصر و زبان ما قادر به بيان آن نيست به ارواح طيبه شهداي حق وحقيقت از احد تا كربلا و از كربلا انقلاب ايران و جبهه هاي جنگ تحميلي با دشمن .

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز                   كه آن سوخته را جان شد  آواز نيامد

آري رهروان راه اباعبدالله مقلدين روح الله ، منتظرين بقية الله ، رادمردان جندالله، شيرمردان حزب الله در اين هنگامه خون و قيام و لهيب آتش و خون چون احساس مي كنند كه مكتب و مسلكشان و خانه و كشورشان مورد تعدي و تعرض دشمنان خدا قرار گرفته و به عين ديدند كه شرق و غرب از يك طرف با سلاحهاي گرم و آتشين جنگ رويارو و از طرف ديگر جنگي سرد و تبليغاتي را برعليه اسلام به راه انداختند و سعي در خاموش نمودن نور حق دارند اين دليرمردان كه شهبازان فضاي عشق و غواصان درياي وصل و بلبلان گلزار معرفتندهمچون مولايشان حسين مرگ را بر ننگ و سكوت ترجيح داده و غسل شهادت كرده و وضوي خون ساخته و نماز عشق خوانده و راهي كوي يار و ديار معشوق گرديده و مي گردند .

آري اينها دانشجويان مكتب عشق و ايثارند كه دانشكده شان جبهه ، كلامشان سنگر ، درسشان جهاد و ايثار و عشق و شهادت ،‌زهد و عبادت و آموزگارشان حسين و قلمشان استخوان و مركبشان خون رگان و براقشان عشق و معراجشان ملكوتي و مدركشان شهادت است .

حاصل عمرم سه سخن بيش نيست                خام بودم ، پخته شدم ، سوختم

اكنون اوصاف گلي پرپر و شاخ شمشادي شكسته كه خزان پاييزي و گردش ايام چهره اش را لاله گون كرده بحكم عقيده شادابي و طراواتي جاوداني يافته كه زمزمه شان اين سخن است :

مرگ اگر مرد است گوي نزد من آي               تا در آغوشش بگيرم تنگ و تنگ

من ز وي عمري ستانم جاودان                     وي زمن دلقي بگيرد رنگ رنگ

 

شهيد شنبه پارسا در سال 1344 در روستاي اسلام آباد (ضرغام آباد) چشم به جهان گشود و در دامن پر مهر و محبت پدر و مادر دوران كودكي خود را پشت سر گذاشت .در سال 1351 روانه مكان مقدس علم و ايمان مدرسه گرديد ، وي پس از گذراندن دوران ابتدايي به علت شرايط طاقت فرساي زندگي و اينكه عصاي دست والدينش باشد و ديگر برادرانش را در اداره زندگي و طي مدارج تحصيلي ياري نمايد دست از تحصيل برداشت ولي همواره مددكاري توانا براي همه اعضاي خانواده بود . با توجه به عشق و علاقه كه به امام و انقلاب داشت و صداقتي كه از چهره نورانيش مي درخشيد حراست از انقلاب را وظيفه الهي مي دانست . در سال 61 وارد گروه مقاومت اسلام آباد گرديد كه با توجه به همكاريهاي مكرري كه با سپاه داشت و همچنين كه مرد ميدان و محراب بود در سال 62 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دهدشت درآمد كه براي گذراندن دوران آموزش رزمي و عقيدتي راهي تهران گرديد ، پس از طي دوره آموزشي مأموريت يافتند كه جهت جامه عمل پوشيدن به آرمانهاي انقلاب عازم منطقه كردستان گرديد تا همواره بعنوان پاسداري دلاور و سرباز رشيد در دفع ضدانقلاب وابسته به شرق و غرب در ديار خونبار كردستان اداي دين كند . پس از سه ماه مصاف و پيكار با كوردلان و خودفروختگان ضدانقلاب در منطقه بوكان ديار خون و آتش در حالي كه با اراده استوار و عزمي آهنين فرمان امام را لبيك مي گفتند و دوشادوش همرزمانش در سركوبي دشمنان خدا تلاش مي كرد و همواره پيكار را جهاد و ايثار را وظيفه الهي مي دانست و غرش مسلسل قادر به ضعيف كردن اراده اش نبود و در مواقع لزوم وارد صحنه پيكار مي شد و خاشع و خاضع بود ، مبارزه و عبادت را براي خدا انجام مي داد و لبخند فتح بر لب داشت از سوي دشمنان انقلاب و اسلام در خون غلتيد و لاله گون مسير الي الله را با مقام آرزوي الي الله پيمود.

ا

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده