به روایت یک همرزم:
بنده تیربارچی دسته و شهید جاوید هم آرپی جی زن دسته بودیم و از همان روز اول که اعزام شدیم در حقیقت ایشان را کاملا شناخته بودم.
مختصری از خاطرات شهید محمد طلا جاوید

نام شهید: محمد طلا

نام پدر: انگنا

تاریخ تولد: 1344

محل تولد: شیخ سرکه

تاریخ شهادت: 70/4/20

محل شهادت: بیمارستان

زیارتگاه : گلزار شهدای دهدشت

 

مختصری از خاطرات شهید محمد طلا جاوید

خاطرات همرزم شهید:

اینجانب حسین نیک قدم(دستزن) ساکن بید انجیر همرزم شهید محمد طلا جاوید در تاریخ 65/6/18 جهت خدمت مقدس سربازی از دهدشت به استان اعزام و از استان به استان آذربایجان غربی برای آموزشی اعزام شدیم پس از دوره آموزش و چند روزی مرخصی تقسیم شدیم و ما چند نفری از اعزامیان استان کهگیلویه و بویراحمد سهمیه قرارگاه رمضان ناحیه نقده شدیم و پس از چند ماهی همان پادگان آموزشی بنام حمزه سیدالشهدا که دوره اموزشی آنجا بودیم تبدیل به تیپ 65 هجرت تحت نظر قرارگاه رمضان جنگهای نامنظم شد و ما هم جز گردان یکم یا گردان امام علی(ع) گروهان یکم دسته یکم شدیم. بنده تیربارچی دسته و شهید جاوید هم آرپی جی زن دسته بودیم و از همان روز اول که اعزام شدیم در حقیقت ایشان را کاملا شناخته بودم که اگر به تنهایی به او ماموریت می دادند گاهی ندیدم که واهمه ای نشان دهد انصافا شجاعت غیرت و جوانمردی ایشان در ان گردان نمونه نداشت همیشه آرزوی ایشان این بود فقط اسیر دشمن نشود نا گفته نماند زندگی ایشان همه اش خاطره است.

مختصری از خاطرات شهید محمد طلا جاوید


هر زمان که اعلام می کردند برای ماموریت اولین کسی بود که داوطلب می شد در منطقه ای بنام لولان بودیم و یک نقطه بسیار خطرناک داشت به نام قلعه سنگی واقعا خطرناک بود شهید جاوید اولین داوطلب آنجا بود بعد به منطقه بارزان عراق رفتیم آنجا هم نقطه ای بود بنام هشیم کردهای عراقی که همراه ما بودند آن نقطه را کلید منطقه می گفتند باز هم اولین نفر داوطلب انجا بود بنده گفتم جاوید صبر کن یکی دیگر هم داوطلب شود گفت من حاضر باشم و بمانم تا دیگری پیدا شود گفتم مگر جبهه برای ما تنهاست گفت بنده که آرپی جی انتخاب کردم انتظار برای بازگشت ندارم و هیچ چیزی را هم مشکلتر از مشکل جبهه نمی بینم خدا را یاد کن این حرفها چیه مرد باید مشکل را در نظر بگیرد چه مشکلی بالاتر از جای خطرناک جبهه داریم کسی باور ندارد روحیه این رزمنده شجاع این رزمنده نترس واقعا رزمنده ای مومن و مخلص و مطمئن و فقط خدا داند و بنده و آن همرزمانی که همراه ایشان بودند و تا 22 ماه خدمت در کردستان ایران و عراق با هم بودیم و بعد انتقالی گرفتیم و آمدیم دهدشت و زمانی که ایران در جبهه جنوب در مناطق فاو آنجاها عقب نشینی کرد ایشان باز هم از دهدشت داوطلبانه در سپاه دهدشت اعزام شد آن زمان بنده همراه ایشان نرفتم و همراهان ایشان خبر مجروحیت ایشان را دادند .

روحش شاد و یادش گرامی باد.

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده