متن وصیتنامه سرباز رشيد اسلام شهيد معصوم علی حدادی
حال‌كه بعدازمدتها دورى مراد حاصل شدكه به ميعاد گاه عشق خود را نزديك كنم بهتر آن است كه بگويم و بنويسم كه قلم يارى نوشتن را دارد .


نام شهید: معصوم علی

تاریخ تولد: 1347

تاریخ شهادت: 67/5/13

محل شهادت: عمليات مرصاد

وصیتنامه
بسم الله الرحمن‌الرحيم

ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون  
گمان نكنيد كسانى كه‌درراه خدا كشته شده‌اندمرده‌اندبلكه آنها زنده اند و نزد خدايشان روزى مى‌خورند اى گشايش بخش دلهاى پرغم واندوه‌ و اى پناه بى‌پناهان‌بدرگاهت‌روى‌آورده‌ام‌و حيران وسرگردان‌به درخانه‌ات آمده‌ام زيراكه‌دراطاعت‌توقيام‌نكردم نادم‌ازاينكه‌ازگناهان‌ومعصيتها نهى مى‌كردى ومن بازدراينجا اسرارمى‌كردم‌وديگر اينكه نعمتهاى بيشماردراختيارم قرار دادى و من‌درشكرآنها كوتاهى ميكردم ، مرا صدا زدى ولى از تو دور شدم بار الها تو چقدر رحيمى كه‌مرا به خودنزديك‌كرده‌وتوبه‌ام را پذيرفتى الهى ميدانم كه‌دربسته‌نيست لیکن ما دست و پا بسته ايم الهى لذت ترك لذت رادر كامم لذيذتر گردان‌ازچه سخن بگويم‌حال‌كه‌آماده شده وبه‌خود جرأت دادم تا آنچه از درون دارم بر خطهاى كاغذ ريزم ،شرمم مى آيد چه بنويسم ،از مرگ ،وفا،عشق ،مريدومراد شوق ودوستى ازكدام يك بنویسم.حال‌كه بعدازمدتها دورى مراد حاصل شدكه به ميعاد گاه عشق خود را نزديك كنم بهتر آن است كه بگويم و بنويسم كه قلم يارى نوشتن را دارد .شايد نوشته‌هايم‌برايم‌مسكنى باشد مى بينم كه دنيا بازيگاه كودكانه است عادت و شيوه دنيا آن است كه پيوسته خودرا بيارايد وزينت كندتامردمان‌را بيازمايد نشان بزرگى آنست كه از آن دل بردارى‌وپيش‌ازترك آن توشه آخرت را فراهم كنى كه‌دنياراثبات‌وبقائى‌نميباشدبنگريد قبرستانها را كه همه نوع‌انسان را درخود‌گرفته‌اندوآغوش گشوده‌منتظرمن وشما هستند چه زيباست كه گلزار شهداء را نظرى كنيم كه خود بهشتى ديگر است خدايامن‌كه‌به‌اين‌مكان (ميدان رزم ) كه از هرنقطه‌اى به تو نزديكتر است قدم نهاده‌ام خالصانه آمده‌ام بنام پرشكوهت‌مرا بپذير.اگرتكه تكه شوم و خونم در كوههاى كردستان جارى شود،قطره‌قطره‌هاى‌خونم نداخواهند داد : خمينى،خمينى ،اگرلياقت‌شهادت‌يافتم‌مراباهمان‌لباس‌مقدس سربازى‌كه‌باآن‌درخون‌غلتيده‌ام به خاك بسپاريد .
و اماتواى مادرمهربانم:كه‌براى بزرگ‌كردن‌من‌زحمتها كشيده‌اى‌وشبهاى‌زيادى‌بربالينم‌به بيدارى سپرى كرده اى مى دانم كه به گردنم حق زيادى دارى كه نتوانستم آنرا اداكنم تنها خواهشى كه ازتودارم اين است كه‌مراحلال‌كنى‌ودرسوگ ودورى من‌صبروتحمل‌نمائى‌كه‌رضاى‌خدادراين است .
و اما تو اى پدر بزرگوارم تو كه برايم مرارتها كشيده اى و انتظار داشتى كه شادى مرا ببينى و در پيرى عصاى دستت باشم اگر تقدير من بر شهادت است در مرگ من صبر نما و بدان كه در راه سرورم حسين به شهادت رسيده ام .و اما شما اى خواهرانم‌در مرگ من بى تابى‌نكنيد كه صبر طريقه راه زينب بوده است .و شما اى برادرانم از شما ميخواهم كه مرا حلال كنيد و بيشتر به فكر درستان باشيد كه با اين كار خود مرا خوشحال خواهيد كرد .واما تواى همسرمهربانم :دراين‌دوران كوتاه زندگيمان سختيها كشيدى و رنجها را تحمل كردى از تو مى خواهم كه مرا حلال كنى چرا كه در اين مدت نتوانستم براى تو همسرى شايسته باشم وموجبات رفاه و آسايش تو را فراهم نمايم مرا ببخش كه تنها در اين مدت باعث رنج تو بودم و مطالب ديگر اينكه شما را به تقوى و رعايت احكام الهى سفارش مى كنم .
و درآخرازتمام‌آشنايان‌ودوستان  اقوامان حلاليت مى طلبم و شما را به خدا مى سپارم .
والسلام عليكم ورحمته الله و بركاته        

 خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده