زمان ، زمان هجرت است هنگام ،‌هنگام پيكار
او روستا زاده اي بود كه از همان دوران زندگي مزه رنجها و سختي ها را چشيده بود انساني بود كه در ميان هجوم سيلابهاي مشكلات همچون كوهي محكم و استوار ايستاده بود .


به گزارش نوید شاهد کهگیلویه وبویراحمد شهید البرز دمشناس در سال 1339 در روستای چیرچشم به جهان گشود.وی در6مردادسال 65 به شهادت رسیدجسم پاکش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

 

تاملی بر زندگی شهید:

بسم الله الرحمن الرحيم

فاستبشروا ببيعكُمُ الّذي بايعتم به

بشارت باد بر شما با اين معامله اي كه انجام داديد .

زمان ، زمان هجرت است هنگام ،‌هنگام پيكار است بايد دگر بار سروها روئيدن آغاز نمايند . بايد دوباره لاله هاي سرخ لقاء پرپر شوند تا كه كاروان نور ، راه پرپيچ و خم ضلالت و گمراهي را طي كند و به وادي دوست راه يابد . آري مسلخ عشق شيفتگان را مي طلبد ،‌مقتل عشق خونين دلان را مي خواند ، لذا نيكان سلاح مبارزه برگرفتند تا كه بر جهل بتازند، تا كه بنياد جور و ستم را بركنند ، لباس رزم  برتن كردند ، پيشاني بند لااله الاالله را بر جيلت خويش بستند تا به همه بگويند غير از الله دگر معبودها هيچند. آنان خود را به سلاح ايمان مجهز نمودند تا كه مستانه پيمانه شهد را بنوشند و نداي حق را لبيك بگويند . آنان سلاح صبر و استقامت را به رسم يادگار براي بازماندگان به جاي نهادند تا كه در كوران حوادث و بلايا خود را نبازند . راه خونين پرصلابتشان بي رهرو نماند . آري مجاهدان خط سرخ شهادت به دنبال معشوق خود روانه ميادين رزم شدند تا كه با اهداء حيات رضايت دوست را طلب كنند . عارفان آگاهي بودند كه شب را هم چو زاهدان در خدمت دوست بسر مي كردند و صبحگاهان هم چو شيران غران بر خصم زبون يورش مي بردند و روزگار را بر آنها سياه مي كردند تا كه حق مظلومان و مستضعفين را از حلقوم پليدها و زشتها بيرون كشند . خيل آنان بي شمارند، شمارشان از حد برون است . از تبار هابيل و حسينند ، راهشان راه صفا و حرفشان حرف علي .

اين طايفه از تبار عشقند همه                                        جان سوخته از شرار عشقند همه

ديباچه عمرشان به خون رنگين است                                زنهار كه پاسدار عشقند همه

شهيد البرز دمشناس در سال 1339 در روستاي ليرتلخك در كانون گرم خانواده چشم به جهان گشود تا همچون انسانهاي ديگر راه تكامل را بپيمايد وي در خانواده اي محروم و مستضعف زندگي را شروع كرد . او روستا زاده اي بود كه از همان دوران زندگي مزه رنجها و سختي ها را چشيده بود انساني بود كه در ميان هجوم سيلابهاي مشكلات همچون كوهي محكم و استوار ايستاده بود و فردي بود كه سراسر دوران زندگيش مملو از رنج و محروميت ،‌فقر و آوارگي و بي پناهي بود . وي حدود 5 سال از دوران زندگي پررنجش را به چوپاني گذراند . او از همان اوان كودكي سردي و گرمي روزگار را چشيده بود . با پيچ و خمهاي تاريك زندگيش پنجه نرم كرده و جواني خبره و كارآزموده بار آمده بود . شهيد به علت فقر و محروميت براي امرار معاش روانه شهر گرديد .

استعداد شهید

پس از آن استعداد پرذوقش باعث شد كه به شهرستان بجنورد رفته و به كار نقاشي بپردازد مدتي را در آنجا گذراند و سپس عازم تهران گرديد تا بتواند هنر نقاشي خود را بهتر ارائه دهد . و پس از چند سالي كه در تهران بود در سال 1359 كه مصادف با جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي بود عازم خدمت مقدس سربازي شد و دوران آموزشي خود را در هنگ بهبهان سپري نمود و پس از پايان آموزش وارد پاسگاه سفيدار بويراحمد گرديد و سپس عازم پاسگاه ميانكوه گرديد و بعد از آن عازم جبهه جنوب گرديد . شهيد در عمليات حمله دارخوين شركت جست تا ثابت كند كه در تمامي ميادين حاضر و آماده جانفشاني در راه رشد و تعالي اين حركت عظيم الهي باشد .

مفهوم نام فرزندان شهید

با تمام شدن خدمت سربازي به تهران برگشت و با خانواده اي وصلت نمود كه ثمره اين ازدواج دو فرزند بود كه يكي را مهدي نام نهاد تا سربازي فداكار باشد براي اسلام و ديگري را ابراهيم نام نهاد تا در برابر تمامي طاغوتها و بتها بايستند و هيچ سر تعظيم در برابر دشمنان اسلام فرود نياورند . آري او چه خوش نامهايي بر فرزندان كوچكش گذارد . شهيد پس از مدتي كه در شركت دخانيات تهران مشغول به كار بود در گروه مقاومت مقداد ثبت نام نمود تا آمادگي خود را جهت مقابله با ضدانقلاب و براي دفاع از ارزشهاي اصيل اسلامي اعلام دارد . شبها با ديگر برادران همرزمش به گشت مي پرداخت و خوابيدن را در اين هنگام از انقلاب بر خود روا نمي داشت و در همه جا فردي كوشا و فداكار بود و حمايت از محرومين را سرلوحه زندگي خويش قرار داده بود و گاه مي شد كه به اهل خانواده مي گفت كه من بايد فداي اين انقلاب شوم . بايد بدنم همچون عباس سپر تيرهاي عدو گردد تا كه اين خيزش حسيني پابرجا بماند . آري چه شيوا جان پربهاي خود را فداي اين انقلاب نموده ،‌او عاشق جهاد في سبيل الله بود و اين عشق و علاقه او را واداشت كه همراه با كاروان شركت دخانيات در تاريخ 65/4/17 روانه ميدان كارزار شود . او رفت تا نام خود را جاودانه بر صفحات زرين تاريخ ثبت نمايد. او رفت تا خونش تزريقي باشد بر پيكر اين اجتماع ،‌خود عارفانه لباس رزم بر تن كرد و غسل شهادت نمود تا به خيل راهيان كربلا بپيوندد آري او رفت تا از قافله سرخ حسيني عقب نماند و با سمت رانندگي آمبولانس ديگر همرزمانش را مدد مي نمود تا اينكه سرانجام در منطقه عملياتي مهران هنگامي كه براي نجات محرومين و حمل شهدا در خط مقدم شده بود بر اثر تركش خمپاره كه به پيشاني او اصابت كرده بود زخمي شد . لحظات وصال نزديكتر مي شد و درد فراق كمتر زمزمه الله الله بر لبانش نقش بسته بود و در آرزوي ديدار دوست غرق گشته بود . او را بر اثر شدت جراحات وارده به باختران اعزام كردند و از آنجا به تهران و چه سخت اين لحظات بر او مي گذشت او خود مي دانست كه در مسلخ عشق جز نكو را نكشند . از اين رو همچون كبوتري بود سبكبال كه بر فراز آسمان نيلگون به پرواز درآمده بود و بالاخره لحظه وداع سررسيد و قبل از اينكه خانواده وي با اطلاع شود و فرزندانش را به ديدار او ببرند . در تاريخ 65/5/6 قبل از عمل جراحي دعوت حق را لبيك گفت . شربت شيرين شهادت را نوشيد و پيكر پاك و مطهرش را در بهشت زهراي تهران ، همجوار شهيداني همچون بهشتي و باهنر و رجايي و ديگر شهداي حسيني به خاك سپردند تا كه خونش موجي شود خروشان بر پيكره صخره هاي فشرده ظلم و فساد . او رفت تا به انسانها درس چگونه زيستن بياموزد . او رفت تا درس چگونه رفتن را فراروي ما قرار دهد . خدايا توخود شاهد باش كه شهيد ما چگونه مرد تا جاودانه زيستن را تفهيم كند .

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده