زندگینامه شهید کارمند
اسفند سال 63 با توجه به تحركي كه داشتند خدمت در استانداري روح والاي او را سيراب ننمود بلكه براي خدمت بيشتر به محرومين و مستضعفين در ميدان وسيع تر به ارگان مقدس جهاد سازندگي راه يافت

گذری بر زندگی شهید:

بسمه تعالی

به گزارش نوید شاهد کهگیلویه وبویراحمد،شهيد سيد حميد عباسي در دوم شهريور سال 1342 در روستاي سادات ده برآفتاب در خانواده اي مذهبي و محروم ديده به جهان گشود و در سال 1349 وارد مدرسه ابتدايي شد و با موفقيت این دوران راسپري نمود و راهي مدرسه راهنمايي آيت الله منتظري( كورش سابق) در شهر ياسوج گرديد .بعداز آن دوران به محيط وسيع تر تحصيل يعني دبيرستان واردشد. شهيد عباسي با توجه به فقر و محروميت خانواده جهت بدست آوردن هزينه تحصيل و محروميت خانواده در تمام تابستان ها كارگري مي نمود و هزينه تحصيل خويش را از اين راه بدست مي آورد. با اينكه در دوران زندگي قبل از انقلاب در فقر و محروميت به سر مي برد ولي هميشه در بين دوستان چون غنچه اي شكوفا و خندان در برابر مشكلات صبور و مقاوم بود و هيچ گاه گرد فقر بر چهره او ظاهر نمي شد در بين دوستان و همكاران چنان ظاهر مي گرديد كه هيچ كس به مشكلات زندگي وي پي نمی برد.

شروع دوران دبيرستان ايشان مصادف بود با سال 57 كه اوج مبارزه و حركت بر عليه رژيم منحوس پهلوي بود. شهيد بزرگوار در تحريك و كشانيدن دانش آموزان به ميدان هاي مبارزه و تظاهرات در شهر ياسوج نقش مهمي را ايفا نمود. با پيروزي انقلاب اسلامي مسئول تشكيل انجمن اسلامي دبيرستان امام خميني ياسوج شد و در خرداد سال 61 موفق به اخذ ديپلم در رشته اقتصاد گرديد. بعد از فراغت از تحصيل بلافاصله تابستان سال 61 در دفتر عمران امام و سپس در فرمانداري شهرستان بوير احد مشغول به كار شد و پس از مدتي در سال 62 با توجه به تعهد و پشتكار و درايتي كه داشتند به استانداري كهيكيلويه و بويراحمد دعوت به كار و ابتدا در روابط عمومي استانداري و سپس به عنوان مسئول ستاد خبري استانداري مشغول به كار گرديد. اسفند سال 63 با توجه به تحركي كه داشتند خدمت در استانداري روح والاي او را سيراب ننمود بلكه براي خدمت بيشتر به محرومين و مستضعفين در ميدان وسيع تر به ارگان مقدس جهاد سازندگي راه يافت و به علت احساس مسئوليتی كه در ارتباط با مسئله جبهه و جنگ داشتند در ستاد پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد استان مشغول به كار شد وجود روحيه سرشار از محبت ايشان باعث شد كه كليه جهادگراني كه در جبهه فعاليت مي كردند هنگامي كه در پشت جبهه مشكلي داشتند با ايشان در ميان مي گذاشتند و مجموعاً اين روحيه باعث شده بود كه برادران رزمنده به ايشان علاقه فراواني نشان بدهند. شهيد سيدعزيزعباسي زماني كه در پشت پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد استان بود و فعاليت شبانه روزي ايشان تأثير بسزايي در كار جبهه و جنگ داشت ولي مرتباً تمايل خود را براي رفتن به جبهه به برادر عزيز، شهيد حاج طالبي كه در آن زمان مسئول پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد استان بود اظهار مي نمود و در اين مورد تأكيد فراواني داشت كه تأكيد و بي تابي وي باعث شد كه شهيد طالبي با رفتن ايشان به جبهه موافقت كند وقتي كه وارد جبهه شد با توجه به شناختي كه برادران از ايشان داشتند كار سازماندهي گردان انصار فاطمه زهرا(س) رابه ايشان واگذار نمودند و ايشان در مدت كمتر از 45 روز با تلاش پيگير خود ضمن هماهنگي با استان سازماندهي گردان را به اتمام رساند كه به حمدالله اين گردان در عمليات كربلاي 4، 5، 8 حماسه ها افريد، در مدتي كه مشغول سازماندهي گردان بود مرتب به مسئولين مربوطه مراجعه و اظهار مي نمود كه بايد كار عملياتي را به من واگذار كنند ولي با توجه به حساسيت كار ايشان مسئولين موافقت نمي كردند كه بلاخره با اصرار زياد وي موافقت شد كه مسئوليت اطلاعات عمليات مهندسي گردان انصار را به عهده بگيرند مدتي كه در عمليات كربلاي 5 اين مسئوليت را به عهده داشت  شبي نبود كه در خط مقدم در كنار جهادگران خاكريززن نباشد شهيد سيدحميد عباسي فرزندي از تبار زهرا(س) بود كه در راه عشق به اولاد زهرا جان باخت و داراي اخلاق پسنديده، روحي سرشار از عشق و محبت و خلوص و داراي نظمي خاص بود كه مجموعه اين خصوصيات انساني متقي و با اراده ساخته بود.   هر كاري به وي محول مي شد با توكل به خدا و با پشتكار مداوم آنرا به انجام مي رسانيد و پيوسته به برادران جهادگر رزمنده اظهار محبت و علاقه وافري نشان مي داد و به همين علت برادران گردان انصار مشكلات و مسائلشان را با ايشان در ميان مي گذاشتند.

شهيد حميد نمونه بارز و عيني اوصيكم به تقوي الله و نظم امركم بود و چنين به نظم و تشكيلات معتقد بود كه همه امورات و برنامه هايش از نظم خاصي برخوردار بود بطوري كه ايشان ساعات كار و استراحت و عبادت و خودسازي را در شبانه روز تقسيم كرده بود آنقدر وقت شناس بود كه هميشه در اول وقت امور مربوطه را انجام مي داد و محال بود در طول حيات و زندگي دنيوي وي كه كوتاه ولي با ارزش و پرمعني بود كسي بتواند كوچكترين ايراد و اشكالي از ايشان بگيرد .شهيد دلبندمان همانند امامش اميرالمؤمنين زاهد شب و شير روز در ميدان بود كه گويا اين حقيقت مناجات و راز و نيازش با معبودش در شب و شجاعت و شهامتش در ميادين نبرد بود كه علي وار زيست و حسين گونه هم شهيد شد. شهيد عزيزمان مصداق عيني اين آيه قران بود كه مي فرمايد: الا ان اولياء الله لاخوف عليم و لاهم يحزنون، الذين امنوو كانو يتقون، لهم البشري في الحيوه الدنيا و في الاخره لاتبديل الكلمات الله ذلك هو الفوز العظيم. آگاه باشيد كه اولياء و دوستان خدا نه ترس دارند و نه غمگين مي شوند همانا آنانكه ايمان آوردند و از مخالفت فرمان الهي پرهیز كردند . آري حميد ما جواني كم سن و سال بود ولي پختگي تجربه وصبر و تقوا و ايمان و اخلاصش بالا بود. او بزرگان تاريخ را در ذهن تداعي مي كرد و داراي ايماني راسخ به خدا بود بطوريكه براي حل مشكلات خويش به جز به خدا به كسي ديگر رجوع نمي كرد و با اتكا به خداوند بزرگ مسائل و مشكلات خويش را حل و فصل مي كرد او هيچ ارزشي براي دنيا قائل و پايبند به آن نبود مگر در حد زهد و به كارگيري ابزار طبيعت براي رشد به سوي خدا. در هنگام نماز و قرآن خواندن داراي خضوعي خاص بود و علاقه منحصر به فردي به خواندن دعا خصوصاً دعاي كميل داشت.

برنامه های شهیدبرای خودسازی:

يكي از برنامه خودسازي وي بعد از قرائت قرآن و دعا و زيارت قبور شهدا كوهنوردي بود و در راه خودسازي با يك گام كيلومترها راه طي مي كرد گويا جسم او همه روح دميده از خدا بود شهامت و شجاعت كم نظير شهيد عزيزمان باعث شده بود تا هميشه مسئوليتهاي محوله را در حد اعلا به مرحله عمل رسانيده و هيچ وقت كارهاي كم خطر و كم زحمت روح بزرگ وي را قانع نمي كرد بلكه مسئوليتهايي را مي پذيرفت كه همه حاضر به پذيرفتن آنها نبودند وجود او براي هر جلسه اي كه شركت مي نمود نور و روشنايي بود و در هر مراسم و جلسه اي كه شركت مي كرد خبري از غيبت حرفهاي لهو و لغو نبود، آري حميد شجاع و مؤمن بود نه در شعار بلكه در شعورو عمل كارها را براي خدا انجام مي داد و هيچ وقت تظاهر نمي كرد و دوست داشت اعمال و حركات خداپسندانه ي وي ناشناخته بماند و به همين علت اكثردوستان شغل و مسئوليت او را نمي دانستند و اگر مسئوليت وي براي ديگران شناخته مي شد روح او آزرده مي گرديد و تنها چيزي كه براي ايشان مهم بود خدمت و حركت براي خدا و در جهت تقرب الي الله بود و سرانجام سردار دلاور و رشيد اسلام جهادگر متقي در تاريخ پنج شنبه 65/12/14 در شلمچه، شرق بصره نداي حق را لبيك گفت و به ملكوت اعلي پيوست روحش شاد راهش هميشه پر رهرو باد شهادتت كه عروج خونين در مصلاي عشق بود گرامي باد.

منبع: بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کهگیلویه وبویراحمد

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده